الف ب پ...
کوچکتر که بودیم ایمانمان بزرگتر بود بادبادک میساختیم و نمی ترسیدیم که باد نباشد...
سلام دلتنگم از دیدن جاهای خالیتان در کلاس! دلتنگم از سکوت کلاس! اما منتظرم... منتظرم به زودی با افتخار و غرور بگویم این فرهیختگان شکوفه های من بوده
اند شکوفه های نازم! مراقب خودتان باشید و مرا هم دعا کنید از خداوند ممنونم که می توانم چنین لحظه های ناب و دو ست داشتنی را
با فرشتگانم تجربه کنم و شما چه می دانید چه حس
لذت بخشی است با سواد شدن این فرشته ها. دوستدار شما با عرض
سلام خدمت تمام همکاران بزرگوار ببخشید که
این مدت نیومدم سرم واقعا شلوغه انشاالله
در اولین فرصت به روز میشم امروز سیم های مسی رو ریز ریز کردم و به کلاس بردم و به هر گروه یه مقدار سیم دادم و ازشون خواستم هر نفر یه کلمه بگه و بقیه با سیم اون رو درست کنن چون سیم ها انعطاف پذیر بودن به راحتی اونا رو کج میکردن و کنار هم میذاشتن و از همین جا میشد رو خطشون هم تاکید کرد که اگه مثلا با رو با هم بنویسی خطت زیباتر میشه تا اینکه بخوای اول ب رو درست کنی و بعد ا رو بهش بچسبونی برای املا گرفتن از بچه ها حروفی که تا حالا خونده بودن رو روی کاغذ تایپ کردم و بهشون به صورت کارتای جداگونه دادم و بعد ازشون خواستم هر کلمه ای که من میگم حروفش رو کنار هم بذارن و کلمه رو درست کنن اینجوری از یک طرف بچه ها باید میگشتن و حروف مورد نظر رو پیدا می کردن از طرف دیگه صداکشی می کردن تا ترتیب حروف رو بدونن و از طرف دیگه اونها رو کنار هم می چیدن و کلمه مورد نظر درست می شد واسشون جالب بود این نوع املا نوشتن. خیلی جالب بود براشون بعد از اینکه تموم شدن املا روی شن بهشون گفتم کلمات رو روی شن مینوشتن و خیلی روز خوبی بود ولی متاسفانه گوشیم رو نبرده بودم که عکس بگیرم بهشون قول دادم روز یکشنبه با کمک هم کتاب قصه درست کنیم توی کلاس با خط خودشون و با سلیقه خودشون آماده شد عکساشو میزارم تو وبلاگم اولی که وارد کلاس شدم با یه تشت و یه پارچ آب رفتم داخل بچه ها همه آرداشون جلشون بود و هرکی می پرسید آرد رو میخوایم چیکار کنیم.اول تو گوش یکی از بچه ها گفتم بیاد مراحل تولید نان رو نمایش بده از وقتی گندم میکاره تا وقتی نون میشه (پانتومیم) بعد از بچه ها خواستم حدس بزنن دوستشون چیکار کرد و اونا هم حدس زدن بعد در مورد نان و فوایدش و اینکه خرابش نکنن و رعایت نوبت تو صف و... صحبت کردم و بعد از بچه ها پرسیدم کسی بلده خمیر درست کنه و نون درست کنه و چندتاشون که بلد بودن توضیح دادن و بچه ها شروع کردن خمیر درست کردن اونایی که بشقاب آورده بودن تو بشقاباشون و هرکی نیاورده بود تو تشت بعد با خمیرا حرف ن و نان و مامان و سامان و... رو رو پلاستیک نوشتن خلاصه خیلی خوش گذشت. البته عکس نگرفتم فقط وسطای کلاسم خانم مدیر و پرورشی و معاون پرورشی اداره و بازرسی اداره و خانم بهداشت یه دفعه در زدن و اومدن تو کلاس و عکس گرفتن اگه باشه حتما میذارم تو وبم اونا هم کلی خوششون اومد و روز خیلی خوبی بود الحمدلله
امروز برای اینکه دانش آموزام یک رنگ باشن و دفترای رنگارنگشون رو به رخ بقیه نکشن 27 تا دفتر خریدم و همه رو جلد ساده زرد رنگ گرفتم و یه چشم و دهن هم براش گذاشتم و اسمشو گذاشتم دفتر تلاشو به همشون دادم نمیدونید وقتی بهشون دادم و گفتم از این به بعد این دفتر همراتون باشه چقد خوشحال بودن یکی از بچه ها به بغل دستیش گفت دلم خنک شد دفتر تو هم مثل مال منه و دیگه هیچ دو رنگی و رنگارنگی در کلاس نبود ننه
صنوبر مهدور 76 ساله مدتی است که با کشیدن نقاشی های کودکانه ی خود در
محله یافت آباد و امام زاده حسن (ع) تهران به امرار معاش می پردازد . ننه بردستهای هنرمندت عاشقانه بوسه میزنم. که هنوزهم دراین سن وسال منت حاتم طائی نمیبری. ننه اگه بزرگترهابابی تفاوتی رد می شن.یاپول خود رابه رخت میکشند. پاک
دلان رانظاره کن که بادلشان به دستهای هنرمندت مینگرند وچرخشهای انگشتان
رابه خاطرخواهند سپرد که باید نان ازعمل خویش خورد ومنت وصدقه حاتم طائی
راهم به هیچ انگاشت. برگرفته از وبلاگ: روز چهارشنبه برای اینکه تنوع ایجاد بشه واسه بچه ها و همین که خودم بدونم کلمات رو بلدن بنویسن یا از رو دست کناریشون مینویسن اومدم به هرکدوم یه دونه گچ و دوتا دستمال کاغذی دادم و بهشون گفتم هرکلمه ای من میگم با چشم بسته رو نیمکت بنویسین بعد که نوشتین چشماتونو باز کنین من نگاش میکردم هرکی اشتباه داشت میگفتم و هرکی درست نوشته بود میگفتم پاکش کنه هم تنوعی در املاشون بود هم بازی بود و هم ارزشیابی خیلی خوش گذشت بعد از اینکه تموم شدن با یه دستمال خیس همه میزا رو تمیز کردن











| Design By : RoozGozar.com |


